تبلیغات
من یک سربازم - خواهم آمد...

من یک سربازم
 
دل مرده های نویسنده

امشب خواهم آمد. و به عشق رنگی دوباره خواهم داد. گرد و خاک پنجره رویا را خواهم زدود و ستاره های این شب تاریک را روشنایی دوباره خواهم بخشید. به آفتاب عدالت طلوع جاودانه عطا خواهم کرد. درخت ناپایدار ظلمت را از ریشه درخواهم آورد و به جای آن درخت پایدار محبت را خواهم کاشت و از چشمه نور و عدالت آب به ریشه اش خواهم رساند و سبزش خواهم کرد. طفل یتیمی را دستی به سرش خواهم کشید. قفل زندان تاریکی را در خواهم آورد و آزاد خواهم کرد کسانی را که در ظلمت این زندگی محبوس شده اند، و زنجیر حرص و طمع دست و پای شان را بسته است.

برای پرنده عشق لانه ای خواهم ساخت از دو پیچک که هیچ طوفان وهم انگیز زندگی نتواند آن را فرو غلتاند. و باز خواهم کرد گره اسارتی را که همچون حلقه در گردن انسان ها انداخته شده است. پله های رویا را جارو خواهم کرد. به درختان خزان زده زندگی آب جاودانه خواهم داد. ابرهای ظلمت را از آسمان رویا خواهم راند و به آسمانش خوشید طلایی خواهم آویخت.و برای عابران جاده خوشبختی همراه خوبی خواهم بود.

دروازه بدبختی را بر روی همه عابران وادی عشق خواهم بست و غنچه لبخند را بر روی لبان همه خواهم کاشت و با سخنان زیبا و شاعرانه همیشه آبیاری اش خواهم کرد. برای روشنایی ظلمت این سرزمین، مهتابی به هدیه خواهم آورد. خواهم آمد و خط خواهم کشید بر روی خطوط نامفهوم این زندگی و به صفحه سیاه این روزگار رنگی خواهم بخشید به زیبایی و سفیدی برف. و بر بالای آن گل های یاس و لاله نقاشی خواهم کرد. بر روی خاک سیاه این زمین خسته، تخم بقا و زندگی خواهم کاشت و با شبنم صبحگاهی گل ها آبیاری اش خواهم ساخت.

به جای تفنگ به دستان مردم سرزمینم گلی سرخی خواهم گذاشت و خواهم گفت «فرصت با هم بودن محدود است.»

امشب خواهم آمد.

خواهم آمد.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 دی 1389 توسط علیرضا صادقی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ